.::محل تبلیغات شما::.

بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی وقتی داشتی میرفتی زندگی همش یه آسمون آبی بود.   ابر نداشت.   خالیه خالی.   تو اومدی   همه جا ستاره شد   تو اومدی همه جا گلوله گلوله ابر شد   اونقد که میشستم و پنبه درست میکردم از ابرا.   نخ میکردم و واست لباس میدوختم.   وقتی داشتی میرفتی   دوخت و دوز یاد گرفته بودی   داشتی میرفتی نخ آبی رو از آسمون زندگیم برداشتی.   حالا تو یه لباس آبی داری   منم یه آسمون سیاه سیاه . . .   ولی پر از ابر . . .   هنوزم نخ درست میکنم  …

امروز یکشنبه 10 اسفند 1399
لینک دوستان